۱۳ مطلب با موضوع «علمی» ثبت شده است

آیا به اندازه کافی مرغ دارید؟

آیا به اندازه کافی مرغ دارید؟

دهقانی در مزرعه‌اش یک مرغدانی بزرگ داشت. چند روز بود که تعدادی از مرغ‌های او می‌مردند. نمی‌دانست چه باید بکند، برای همین از همسایه‌اش مشورت خواست.

همسایه پرسید: «چه غذایی به مرغ‌ها می‌دهی؟»

دهقان گفت: «جوی دوسر.»

همسایه گفت: «نه، جوی دوسر خوب نیست. باید به آنها گندم بدهی.»

دو روز بعد که این دو در بازار به هم برخورد کردند، دهقان گفت: «اوضاع که بهتر نشده هیچ، در این چند روز بیست مرغ دیگر هم از بین رفته‌اند.»

مرد همسایه پرسید: «چه آبی به مرغ‌ها می‌دهی؟»

دهقان گفت: «مگر فرقی هم می‌کند؟ من به مرغ‌ها آب چاه می‌دهم.»

همسایه دهقان گفت: «همه آب‌ها یکی نیستند، اگر مرغ‌های تو بیمار شده‌اند باید آب جوشیده به آنها بدهی.»

چهار روز بعد دهقان پیش همسایه رفت و با ناراحتی گفت: «هیچ یک از پیشنهادات تو اثری نداشت. از چهار روز پیش آب جوشیده به مرغ‌ها می‌دهم، اما باز هم پنجاه مرغ از بین رفته‌اند.»

همسایه در حالی که فکر می‌کرد سرش را تکان داد و گفت: «دوست عزیز، خیلی بد شد. من از این پیشنهادهای خوب زیاد دارم، اما آیا تو هم به اندازه کافی مرغ داری؟!»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

داستانی آموزنده

🎻🌼داستانی آموزنده 🌼

در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست...

ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.

او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود،

اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذاردو برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله سراغ دامداری

می رود و بدهی خود را به او می پردازد.

دامدار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام که از او برای گوسفندانش یونجه و جو خریدکرده میدهد.

یونجه فروش برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به شهرداری میبرد و بابت ساخت و سازی که انجام داده مالیاتش را به شهرداری میپردازد...

حسابدار شهرداری اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا شهرداری به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه چند کارمند و بازرس از پایتخت به شهرداری این شهر آمده بودند یکشب در این هتل اقامت کرده بودند 

حالا دوباره هتل دار اسکناس را روی پیشخوان خود دارد.....

در این هنگام توریسته ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد

و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.

در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است.

ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و ...

این است تعریف ساده اقتصاد ...

💡💡💡

راکد گذاشتن پول در گاوصندوقهای شخصی و حتی سپرده گذاری در بانک، برای حصول سودی ناچیز و همچنین خرج کردن سرمایه در خارج از کشور،باعث ایجاد اقتصادی ضعیف و شکننده شده و حداقل پیامد آن تورم و افزایش فقردر آن کشور می باشد...🍀کافی بود در چرخه بالا یکی وسوسه میشد و طمع میکرد وقرضش را نمیداد . کاملا پیداست که چه اتفاقی می افتاد.!!!!!🍀

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

ﺩﻳﻦ ﭼﻴﺴﺖ

ﺩﻳﻦ ﭼﻴﺴﺖ ؟!

ﻣﺘﻨﻰ ﺍﺯ ﻟﺌﻮﻧﺎﺭﺩﻭ ﺑﺎﻑ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮ ﺩﻳﻨﻰ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﺮﺯﻳﻠﻰ:

ﺩﺭ ﻣﻴﺰﮔﺮﺩﻯ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ‏« ﺩﻳﻦ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ‏» ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ

ﺩﺍﻻﻳﻰﻻﻣﺎ،ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﻯ، ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻤﻰ ﺑﺪﺟﻨﺴﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ:

ﻋﺎﻟﻰ ﺟﻨﺎﺏ،ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻳﻦ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻻﺑﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ : ‏« ﺑﻮﺩﺍﻳﻰ‏» ﻳﺎ ‏« ﺍﺩﻳﺎﻥ ﺷﺮﻗﻰ ﮐﻪ

ﺧﻴﻠﻰ ﻗﺪﻳﻤﻰﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ‏»

ﺩﺍﻻﻳﻰﻻﻣﺎ ﮐﻤﻰ ﺩﺭﻧﮓ ﮐﺮﺩ، ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪ

... ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮔﻔﺖ :

‏« ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻳﻦ، ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﻯ ﺑﺴﺎﺯﺩ . ‏»

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪﺍﻯ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ :

ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮﻯ ﻣﻰﺳﺎﺯﺩ ﭼﻴﺴﺖ؟

ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :

‏« ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻝﺭﺣﻢﺗﺮ،

ﻓﻬﻤﻴﺪﻩﺗﺮ،

ﻣﺴﺘﻘﻞﺗﺮ،

ﺑﻰﻃﺮﻑﺗﺮ،

ﺑﺎﻣﺤﺒﺖﺗﺮ،

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺖﺗﺮ،

ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖﺗﺮ

ﻭ ﺍﺧﻼﻗﻰﺗﺮ ﺳﺎﺯﺩ

ﺩﻳﻨﻰ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﮑﻨﺪ، ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ ‏»

ﻣﻦ ﻟﺤﻈﻪﺍﻯ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑﻫﺎﻯ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﺔ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻡ .

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﭘﻴﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺣﺮﻑﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ :

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ! ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﻳﻨﻰ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻯ ﻳﺎ ﻧﻪ، ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ،

ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ،

ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ،

ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ، ﻭ ...

ﺩﺭ ﮐﻞّ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ، ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﻰ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

جرات اصلاح

👈 جرات اصلاح 👉


فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.

استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. 


 شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : ""اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید""

 غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:

 "" همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه ""


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

پاداش

مدیران بخوانند


یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید.

 یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می‌رفت.

تا اینکه سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می‌کردند و سرو صدای عجیبی راه انداختند. 


این کار هر روز تکرار می‌شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود.

 این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. 


روز بعد دنبال بچه‌ها رفت و آن‌ها را صدا کرد و به آن‌ها گفت: «بچه‌ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما این قدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. 

حالا می‌خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 10 دلار به هر کدام از شما می‌دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید. »


بچه‌ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. 

تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه‌ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی 1 دلار بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟ 


بچه‌ها گفتند: «1 دلار؟ اگر فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط 1 دلار حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم. »!!!


 و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد. 



در روانشناسی سازمانی نظریه‌ای توسط لئون فستینگر با نام «ارزیابی شناختی » ارائه شده است. 


بر اساس این نظریه که در آخرین سال‌های دهه 1960 ارائه شده است پاداش‌های بیرونی باعث کاهش کلی سطح انگیزش می‌گردد.


 بدین ترتیب اگر سازمان از پاداش‌های بیرونی به عنوان جبران عملکرد استفاده کند، پاداش‌های درونی کاهش می‌یابد.


 به بیان دیگر اگر به فردی به ازای انجام کار مورد علاقه‌اش پاداش داده شود، باعث می‌گردد که علاقه درونی یا ذاتی فرد به آن کار کاهش یابد؛

 و در واقع، محرک‌های بیرونی جایگزین محرک‌های درونی یا ذاتی شده‌اند و بدین ترتیب انگیزه درونی از بین می‌رود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

سن زمین


فرض کنید که بتوانیم سن زمین را فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم !

در این صورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود!

هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و درباره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم !

اما این را میدانیم که در سن ۴۲ سالگی، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود !

یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد. در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت.

انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است !!!

بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و…حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

استراتژی گربه


یک نکته مهم بازاریابی


استراتژی گربه:

.

فرض کنید در محله شما دویست خانه وجود دارد ، و محله شما قلمرو زندگی پنج گربه است.


فرض کنید که شما یک جوجه کوچولو برای فرزندتان خریده اید و آن جوجه را در حیاط رها می کنید.


برای چند دقیقه وارد ساختمان می شوید و چشم از جوجه بر میدارید!


احتمالا هنگام بازگشت به حیاط اثری از جوجه نخواهید یافت و جوجه بیچاره توسط یکی از گربه های محل ربوده شده و نوش جان خواهد شد.


جالب اینجاست که اگر در هریک از خانه های محل هم در نگهبانی از جوجه ها کوتاهی شود ، ظرف چند دقیقه سرنوشت جوجه همان است که بود!


در حقیقت و به عبارت ساده تر گربه های محل، همواره تمامی قلمرو خود را بصورت تمام وقت رصد می کنند و هیچ تغییر مرتبط با حوزه فعالیت آنها از چشمان تیزبین گربه ها مخفی نخواهد ماند.

یعنی گربه ها طی یک برنامه منظم و مدون همواره ما را زیر نظر دارند و خیلی اوقات که ما تصورش را هم نمی کنیم ساکت و آرام از لای شاخ و برگ گیاهان یا روی دیوار نظاره گر ما هستند.


استراتژی گربه ها ، حضور دائم است و شاید این استراتژی یکی از دلایل بقای این پلنگ های خانگی است.


بی تردید الگوی استراتژی گربه می تواند در مارکتینگ هم مورد توجه قرار گیرد.


گربه ها به دلیل اینکه در یک خانه هیچ وقت جوجه ای را ندیده اند ، آن خانه را از لیست بازبینی خود حذف نمی کنند ، برای آنها هر خانه در هر زمان یک شکارگاه بالقوه است و در روز چندین و چند بار به آنجا سر می زنند .


ترجمه این عمل گربه ها در زبان بازاریابی یعنی :

هر شخص حقیقی یا حقوقی می تواند همواره برای شما امکان ایجاد یک بازار جدید را فراهم کند.


پس به دلیل اینکه مدتی است از شما خرید نکرده است او را از لیست مشتریان خود حذف نکنید و ارتباط خود را با او حفظ کنید.

 از این پس وقتی چشمتان به چشمان گربه محله افتاد ، به چشمان او خیره شوید ، حتما متوجه برق شیطنتی که در چشمان اوست خواهید شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

قره قوروت ترش

10 ثانیه ، فقط 10 ثانیه تصور کنید دارید « قره قوروت ترش» میخورید ،ببینید دهنتون بزاق ترشح میکنه

این مثال را زدم که بگم چطور با 10 ثانیه فکر کردن به قره قوروت ترش اینقدر بدن ما واکنش میده 

اونوقت مقایسه کنید که وقتی شما 10 دقیقه ،10 ساعت، 10 روز یا 10 سال به اتفاقات و مسائل منفی تمرکز میکنید یا ساعتها عصبانی هستید یا استرس و اضطراب یا کینه در ذهنتون دارید چه تاثیرات ویرانگری روی سیستم جسمی و روحی شما میذاره . 

برعکسش هم همینطوره که شما اگر 10 ثانیه و 10 دقیقه 10 روز 10 سال به مسایل مثبت و خوب فکر کنید جسم و روح شما واکنش های مثبتی نشون میدن و سرشار از انرژی میشید

مثال قره قوروت یادت باشه

تاافکار منفی اومد تو سرت بدون که اگه تا 20 ثانیه ادامه شون بدی

 دیگه داری تیشه به ریشه زندگیت میزنی .

خیلی خوبه که دائما از خودمون بپرسیم٫

انرژی بخش ترین فکری که باید بکنیم چیه؟؟

انرژی بخش ترین حرفایی که باید بزنیم چیه؟؟

شاد باشید 

شادی هیچ قیمتی نداره و به چیزای قشنگ فکر کنید 

آینده شما حاصل افکار و رویای امروزتونه

________________________________

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

ﺗﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ


در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند...

اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند.

 و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد.

 خوب در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟ نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است. 

در مدرسه ممنوع است. 

در خانواده ممنوع است.....

پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی، خشونت را می آموزد.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ

ﺍﺗﺮﯾﺶ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

ﻓﻘﺮ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ

ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ

ﺍﺗﺮﯾﺶ ﺩﺍﺩ...

ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ

ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺥ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ

ﺩﺭﺍﺗﺮﯾﺶ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﮕﺮﺩﺵ ﺩﺭآﯾﺪ

ﺍﺗﺮﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ

ﺳﺎﻟﻦ ﺍﭘﺮﺍ ﻭ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺳﺎﺧﺖ !!

ﺳﺎﻟﻦ ﻫﺎﯼ ﺗﺌﺎﺗﺮﺳﺎﺧﺖ ﻭﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎﺭﺍ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮐﺮﺩ !!

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻧﺴﺎﺧﺘﯿﺪ..؟!

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ

ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ...!!


کاش می شد که کسی می آمد.......

باور تیره ی ما را می شست!!

وبه ما می فهماند... !!!

دل ما منزل تاریکی نیست!

""اخم""

برچهره بسی نازیباست !

بهترین واژه همان"لبخند"است

که زلبهای همه دور شده ست!

کاش می شد!!!

که به انگشت، نخی می بستیم!

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

فلسفه مورچه

فلسفه مورچه


فلسفه مورچه دارای 4 قسمت است:


* اولین بخش آن این است:

"مورچه ها هرگز تسلیم نمی شوند"

فلسفه خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقف شان کنید به دنبال راه دیگری می گردند . بالا می روند، پایین می روند، دور می زنند.

آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه می دهند.

چه فلسفه کارآمدی ؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می رساند دست نکش.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات