شروع به کار

یا علیم

به امید خدا از امروز در این وبلاگ مطالب اموزشی در زمینه برنامه نویسی و IT مینویسیم

امیدواریم بتونیم کمکی در راستای راتقای علمی جامعه داشته باشیم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

آیا به اندازه کافی مرغ دارید؟

آیا به اندازه کافی مرغ دارید؟

دهقانی در مزرعه‌اش یک مرغدانی بزرگ داشت. چند روز بود که تعدادی از مرغ‌های او می‌مردند. نمی‌دانست چه باید بکند، برای همین از همسایه‌اش مشورت خواست.

همسایه پرسید: «چه غذایی به مرغ‌ها می‌دهی؟»

دهقان گفت: «جوی دوسر.»

همسایه گفت: «نه، جوی دوسر خوب نیست. باید به آنها گندم بدهی.»

دو روز بعد که این دو در بازار به هم برخورد کردند، دهقان گفت: «اوضاع که بهتر نشده هیچ، در این چند روز بیست مرغ دیگر هم از بین رفته‌اند.»

مرد همسایه پرسید: «چه آبی به مرغ‌ها می‌دهی؟»

دهقان گفت: «مگر فرقی هم می‌کند؟ من به مرغ‌ها آب چاه می‌دهم.»

همسایه دهقان گفت: «همه آب‌ها یکی نیستند، اگر مرغ‌های تو بیمار شده‌اند باید آب جوشیده به آنها بدهی.»

چهار روز بعد دهقان پیش همسایه رفت و با ناراحتی گفت: «هیچ یک از پیشنهادات تو اثری نداشت. از چهار روز پیش آب جوشیده به مرغ‌ها می‌دهم، اما باز هم پنجاه مرغ از بین رفته‌اند.»

همسایه در حالی که فکر می‌کرد سرش را تکان داد و گفت: «دوست عزیز، خیلی بد شد. من از این پیشنهادهای خوب زیاد دارم، اما آیا تو هم به اندازه کافی مرغ داری؟!»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

داستانی آموزنده

🎻🌼داستانی آموزنده 🌼

در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست...

ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.

او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود،

اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذاردو برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله سراغ دامداری

می رود و بدهی خود را به او می پردازد.

دامدار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام که از او برای گوسفندانش یونجه و جو خریدکرده میدهد.

یونجه فروش برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به شهرداری میبرد و بابت ساخت و سازی که انجام داده مالیاتش را به شهرداری میپردازد...

حسابدار شهرداری اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا شهرداری به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه چند کارمند و بازرس از پایتخت به شهرداری این شهر آمده بودند یکشب در این هتل اقامت کرده بودند 

حالا دوباره هتل دار اسکناس را روی پیشخوان خود دارد.....

در این هنگام توریسته ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد

و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.

در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است.

ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و ...

این است تعریف ساده اقتصاد ...

💡💡💡

راکد گذاشتن پول در گاوصندوقهای شخصی و حتی سپرده گذاری در بانک، برای حصول سودی ناچیز و همچنین خرج کردن سرمایه در خارج از کشور،باعث ایجاد اقتصادی ضعیف و شکننده شده و حداقل پیامد آن تورم و افزایش فقردر آن کشور می باشد...🍀کافی بود در چرخه بالا یکی وسوسه میشد و طمع میکرد وقرضش را نمیداد . کاملا پیداست که چه اتفاقی می افتاد.!!!!!🍀

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

متن فوق العاده مثبت وپر انرژی

متن فوق العاده مثبت وپر انرژی 


برای خودت دعا کن که آرام باشی ...

وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد ...

برای خودت دعا کن تا صبور باشی ؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد ،

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی….

ﺯﻧﺪﮔی ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺑﻦبست نمیرسد . کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم خدا که باشد ، هرمعجزه ای ممکن میگردد "

ایمان داشته باش که قشنگترین عشق ,

نگاه مهربان خداوند به بندگانش است "

زندگی را به او بسپار ….

و مطمئن باش

که تا وقتی پشتت به خدا گرم است "

تمام هراس های دنیا ،

خنده دار است....


♥️ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ♥️

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

ضرب المثل - توانســــتن


ژاپنی ها میگن:


اگه یه نفر یه کاری رو بتونه انجام بده، من هم میتونم انجامش بدم؛


اما اگه هیچکس نتونه یه کاری رو انجام بده،

من باید انجامش بدم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

ﺩﻳﻦ ﭼﻴﺴﺖ

ﺩﻳﻦ ﭼﻴﺴﺖ ؟!

ﻣﺘﻨﻰ ﺍﺯ ﻟﺌﻮﻧﺎﺭﺩﻭ ﺑﺎﻑ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮ ﺩﻳﻨﻰ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﺮﺯﻳﻠﻰ:

ﺩﺭ ﻣﻴﺰﮔﺮﺩﻯ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ‏« ﺩﻳﻦ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ‏» ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ

ﺩﺍﻻﻳﻰﻻﻣﺎ،ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﻯ، ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻤﻰ ﺑﺪﺟﻨﺴﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ:

ﻋﺎﻟﻰ ﺟﻨﺎﺏ،ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻳﻦ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻻﺑﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ : ‏« ﺑﻮﺩﺍﻳﻰ‏» ﻳﺎ ‏« ﺍﺩﻳﺎﻥ ﺷﺮﻗﻰ ﮐﻪ

ﺧﻴﻠﻰ ﻗﺪﻳﻤﻰﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ‏»

ﺩﺍﻻﻳﻰﻻﻣﺎ ﮐﻤﻰ ﺩﺭﻧﮓ ﮐﺮﺩ، ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪ

... ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮔﻔﺖ :

‏« ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻳﻦ، ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﻯ ﺑﺴﺎﺯﺩ . ‏»

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻪﺍﻯ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ :

ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮﻯ ﻣﻰﺳﺎﺯﺩ ﭼﻴﺴﺖ؟

ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :

‏« ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻝﺭﺣﻢﺗﺮ،

ﻓﻬﻤﻴﺪﻩﺗﺮ،

ﻣﺴﺘﻘﻞﺗﺮ،

ﺑﻰﻃﺮﻑﺗﺮ،

ﺑﺎﻣﺤﺒﺖﺗﺮ،

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺖﺗﺮ،

ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖﺗﺮ

ﻭ ﺍﺧﻼﻗﻰﺗﺮ ﺳﺎﺯﺩ

ﺩﻳﻨﻰ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﮑﻨﺪ، ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ ‏»

ﻣﻦ ﻟﺤﻈﻪﺍﻯ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑﻫﺎﻯ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﺔ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻡ .

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﭘﻴﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺣﺮﻑﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ :

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ! ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﻳﻨﻰ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻯ ﻳﺎ ﻧﻪ، ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ،

ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ،

ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ،

ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ، ﻭ ...

ﺩﺭ ﮐﻞّ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ، ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﻰ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

جرات اصلاح

👈 جرات اصلاح 👉


فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.

استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. 


 شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : ""اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید""

 غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:

 "" همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه ""


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

پاداش

مدیران بخوانند


یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید.

 یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می‌رفت.

تا اینکه سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می‌کردند و سرو صدای عجیبی راه انداختند. 


این کار هر روز تکرار می‌شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود.

 این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. 


روز بعد دنبال بچه‌ها رفت و آن‌ها را صدا کرد و به آن‌ها گفت: «بچه‌ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما این قدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. 

حالا می‌خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 10 دلار به هر کدام از شما می‌دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید. »


بچه‌ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. 

تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه‌ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی 1 دلار بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟ 


بچه‌ها گفتند: «1 دلار؟ اگر فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط 1 دلار حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم. »!!!


 و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد. 



در روانشناسی سازمانی نظریه‌ای توسط لئون فستینگر با نام «ارزیابی شناختی » ارائه شده است. 


بر اساس این نظریه که در آخرین سال‌های دهه 1960 ارائه شده است پاداش‌های بیرونی باعث کاهش کلی سطح انگیزش می‌گردد.


 بدین ترتیب اگر سازمان از پاداش‌های بیرونی به عنوان جبران عملکرد استفاده کند، پاداش‌های درونی کاهش می‌یابد.


 به بیان دیگر اگر به فردی به ازای انجام کار مورد علاقه‌اش پاداش داده شود، باعث می‌گردد که علاقه درونی یا ذاتی فرد به آن کار کاهش یابد؛

 و در واقع، محرک‌های بیرونی جایگزین محرک‌های درونی یا ذاتی شده‌اند و بدین ترتیب انگیزه درونی از بین می‌رود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

تغییر

ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺣﺸﺮﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺮﮐﻪ، ﺯﯾﺮ ﺁﺏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ

ﻣﺪﺕ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ

ﺍﺳﺎﺱ ﻧﺪﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﻗﻪ ﯾﮏ ﻋﻠﻒ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺮﺩ، ﻫﻤﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ

ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﺣﺸﺮﻩ ﺍﯼ

ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﻧﮕﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺸﺮﻩ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺭﺳﯿﺪ ﻧﻮﺭ

ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺗﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻣﻘﯽ

ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮒ ﺁﻥ ﮔﯿﺎﻩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ

ﺳﻨﺠﺎﻗﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺣﺲ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﺎﻻ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﺑﻮﺩ . ﺳﻨﺠﺎﻗﮏ

ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺑﺮﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻟﺬﺗﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﺒﻮﺩ . ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺑﻪ

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﻫﻢ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺁﻥ ﺳﺎﻗﻪ ﻫﺎ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ

ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﺏ ﺷﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻓﻌﻠﯽ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﻄﻤﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺧﺎﺭﺝ

ﺍﺯ ﭘﯿﻠﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﻏﻢ ﻭ ﺗﺮﺱ، ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﮐﻤﺎﻝ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ !

ﭘﺲ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺑﮑﺶ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

مواد اولــــیه کسب وکار

نترسیدن ماده اولیه است

داشتن طرح کسب و کار

توجه داشته باشیم یک شبه نمیشه کسب و کار راه انداخت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات

قاتل ارزو ها

تنها قاتل ارزو های انسان

افکار خود اوست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن عبیات